حضور علما وطلاب تربتی مقیم قم در راهپیمایی 22 بهمن


+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۵ ساعت 0:23 توسط منتظر
|



لحظه لحظه
در میان بازوان تاریکی آرمیده بودم
و چه سرخوش بودم
وقتی نرمش اندامش بدنم را لمس می کرد
سرخوش مستی می شدم
زیرا که چشمانم آسوده بودند و فکرم در پرواز
به هر کرانه خیال سرک می کشید
شادیی کودکانه سراسر وجودم را در بر می گرفت
و لحظه لحظه احساسی رخوت ناک مرا فرا می خواند،
بازوانش قوی و هوسناک بود
وترسی در وجودم پنهان
اگر دریچه چشمانم باز شوند
یا اگر فکرم مرا رها کند، سرمستی ام رهایم می کند
پس نمی خواهم این خیال قیر گون شکافته شود
زمستان 73 احمد آباد
براي مطالعه بقيه اشعار به قسمت ادامه مطلب برويد
انسانی ساده و معمولی وبلکه ذره ای معلق در بیکران هستی ام ودیگر هیچ .....